
حضرت مولانا رحمت الله قدس الله سره العزیز
مشهور به ایشان آخوند
خواهر زاده ، داماد و خلیفه ء حضرت صوفی حقداد میباشد او در زمانش در علم ظاهر و باطن ممتاز بود در علم قرائت و مثنوی حضرت مولانا جلال الدین محمد البلخی از شهرت خاصی برخور دار بود باندازۀ که تذکره نویسان بعدی گفته اند : علم قرائت مثنوی خوانی بعد از مولانا رحمت الله در مزار خاتمه یافت . ممدوح همواره مورد نظر حضرت صوفی حقداد قرار داشت از آن سبب از نسبت های خاصۀ آن برخورد دار گشته بود او با وصفیکه مقامات عالیه عرفانی را دریافته بود و در بین اقران منحیث یک عارف حقانی و عالم ربانی شناخته میشد باز هم به ستر حال میکوشید غربت را بر ثروت ترجیح داده تمام عمرش را در حجله انزوا به سر برد و اگر نام ویرا در گوش شخصی مصاب به جنیات یاد کرده میشد علی الفور به افاقه میآمد ؛
وفات وی درسال یک هزارویکصد ونود وچهارهجری قمری اتفاق افتاده است مدفن شان با ایشان قانع خان دربحبوبۀ قبرستان کهن دردهدادی هنوزبرحال است وبعد ازایشان دونفر خلیفه بجا مانده است :
اول ملا دوست نظر قطغنی که در حضیرۀ حضرت مولانا قریب آن دفن میباشد .
دوم شخصی بنام میرزا سعدالله از احفاد حضرت شاه محمد عزیزآن که پیشتر از شرح حال مولانا نقشۀ خاندان وی ترسیم شد و در بعضی تذکره های موثق حضرت میرزا احمد جان فاردی را نیز ا زخلفای مولانا رحمت الله قدس الله سره العزیز تصریح نموده و یکعدۀ دیگر او را خلیفه پدرش حضرت میرزا محمد یوسف بن حضرت صوفی حقداد قدس الله اسراهم گفته علی الحال هر دو منبع موثق و مورد اعتماد میباشد در تحقیق این اشکال یکتوجیه موجود است که تلقین از طرف پدرش صورت گرفته باشد و بعد از وفات آن در سال یک هزار و یک صد و هشتاد و دو تا سال وفات حضرت مولانا که یک هزار و یکصد و نود و چهار هجری قمری میباشد دوازده سال فاصله دارد درخلال این دوازده سال بقیته مقامات عرفانی را ازصحبت مولانا کسب نموده باشد هذا ما سخ لی فی هذا الباب المغلق المعلق ؛
اولاد حضرت مولانا
حضرت مولانا از دختر حضرت صوفی حقداد سه پسر داشته بنام های ذیل :
1 - میرزا عبیدالله
2 – میرزا حسیب الله شخص دیوانه وش و گوشه نشین بوده
3 – میرزا یحیی
و بعداز وفات حضرت صوفی ازدواج دیگر نموده که از آن دو پسر داشته اول میر محسن که از دوران صباوت تا دوران بلاغت دیوانه و لایعقل بوده دوم میر مؤمن صاحب حسن جمال و فضل وکمال بوده متأسفانه درعمربیست ساله گی جهان راوداع نموده عطرالله ورحه الشریف
حضرت صوفی محمد امین قدس الله سره
از خلفا ء حضرت صوفی حقداد است صاحب نسبت قوی بودند هرکس که او را میدید در تحت تأثیر میآمد در مجلسی که آن حضور میداشت هر شخص را مجال سخن گفتن نبود خدمات جانی آن برای خانقاه و ارادتمندان حضرت صوفی حقداد مشهور بود و از اثر هیزم گشی و کار های ثقل و شاقه پشت آن زخم بر داشته بود گاهی او را صوفیان میدیدند که جهت شکستن یخ جوی آسیاب حضرت صوفی حقداد در اوج سرما داخل آب شده گاهی پشتاره برداشته گاهی به کار دیگر پرداخته از گفتار اوست اگر در ایام منصور حلاج یک نفر از پیروان طریقه خواجه عبدالخالق غجدوانی رحمته اله علیه حضور میداشت منصور را از آن حالت نجات میداد و هیچ بر سر دارش نمی آوختند . تاریخ وفات شان در سنه یک هزار و یک صد و نود هجری قمری اتفاق افتاده است .
تو ضیح :
از حضرت میر کلان عزیزآن به بعد خط سیر طریقه مولانا دوست محمد صحاف به سره طریق انشعاب نموده بود که در این جا از ستون اول آن فارغ شدیم ستون دو م و سوم آن ارتباط میگرد به حضرت میرزا هاشم البلخی و حضرت صوفی علی اینک به ترتیب لف و نشر از دو ستون دیگر آن بحث داریم :

حضرت میرزا هاشم بلخی شیخ الاسلام
آنروزی بلخ قدس الله سره الشریف
سید صحیح النسب از اعیان علما ء و افاضل مشایخ صاحب کرامات و خوارق میباشد کوکبۀ فقر آن در بلخ باستان چنان درخشان گشته بود که در شعشعۀ آن امیر و فقیر تجمع نموده بودند سبحانقلی خان پادشاه عدالت گستر بلخ آنروزی از این جناب ارادت داشت ممدوح هفت مرتبه بزیارت حرمین محترمین واصل گردیده با مشایخ زیادی ملاقات ها داشته و از صحبت هرکدام مستقید گشته که مجموع به هفتاد نفر میر سد در تاریخ مقیم خانی از آن چنین مدح شده : سیادت مرتبت علوی منقبت مرشد الافاق وارث علوم حال و قال بالارث و الاستحقاق قطب فلک حقیقت مرکز دائره طریقت ثمرۀ شجرۀ آل طه و یاسین مروج شرع مبین سید المرسلین حضرت میرزا هاشم علیه الرحمته ؛
از جمله شعر و شاعری صاحب دیوان میباشد که امروز از صرصر حوادث از دیوان وی به جز یک بیت ذیل دیگر معلومات نیست و آ ن عبارت است از این بیت که از قریحه سر شار آن نمایندگی میکند .
من آن رندم اگر صد سال طوفان بر سرم ریزد
نریزد ساغر از دستم گر از هم پیکرم ریزد
از جمله مریدانش سه نفر به مرتبه خلافت رسیده بودند که عبارت از اشخاص ذیل اند :
اول : خلیفه یار محمد که سبحانقلی خان اخراجات نهر عبدالله را که از انهار معروف بلخ است و تا هنوز به همین نام شهرت دارد برای آن بخشیده بود تا صرف خانقاه و ارادتمندان نماید .
دوم : سبحانقلی خان شاه بلخ .
سوم : حضرت میر سیف الدین مشهور به ایشان صاحب استالیف موصوف زمانیکه شیخ الاسلام بلخ بود عموم علماء و مشایخ منتظر دستور وی بودند و بعد از یک عالم خدمات ارزندۀ علمی و عرفانی در سال یک هزار و هفتاد وپنج هجری قمری داعی اجل را لبیک گفته به لقاء الله پیوست مرقد آن مشرف به دروازۀ نوبهار در جوار شارع عامه مشهور و معروف است نشان آن در زمان ما درخت خشک آن است که از اثر زرق میخای آهنین سالها است که خشک گشته سلسله طریقه آن از این قرار است :
1 - حضرت میرزا هاشم عزیزآن
2 - حضرت میر کلان عزیزآن
3 - حضرت خلیفه محمد حسن خالدار
4 - حضرت مولانا دوست محمد صحاف
5 - حضرت مخدوم اعظم کاسانی
6 - حضرت مولانا محمد قاضی تاشکندی
7 - حضرت خواجه عبیدالله احرار
8 - حضرت مولانا یعقوب چرخی
9 - حضرت خواجه علاؤ الدین عطار
10 - حضرت خواجه بهاؤالدین محمد بن محمد البخاری مشهور به شاه نقشبند قدس الله اسرارهم
سبحان قلی خان
سبحان قلی خان بن ندر خان بن دین محمد خان بن جانی خا ن بن یار محمد خان که سلسله نسبش به چنگیز خان میپیودند زمانیکه سلالته و احفاد چنگیز به اسلام مشرف شدند نظر به تاثیرات محیطی آنروزی که در ماوراء النهر سکنی داشتند به عشایر اوزبک امتزاج یافته لسان مغلی را فراموش کردند و بزبان و لهجه ازبکی سخن میگفتند این خاندان که بنام امرای اشترخانی یا جانی شهرت دارند مانند شیبانیها که قبل از این دودمان در بلخ و بخارا حکمروائی داشتند بنام ازبکها ی مغل تبار ( 1 ) یا به عبارت دیگر چنگیز نژاد شهرت داشتند در خانیه های بخارا و بلخ هر دو خاندان تخمین چهار صد سال حکومت کردند در بین اینها مردمان عالم و فاضل و فرهنگ دوست نیز وجود داشتند از جمله سبحانقلی خان را میتوان نام برد که در علوم دینی از مولانا حسام الدین فاضل و نحریر آن عصر شاگردی کرد و رد طریقه نقشبندیه از حضرت میرزا هاشم بلخی ارادت و خلافت داشت و در بسا اوقات که در صحبت علماء اشتراک مینمود بعد از جار و جنجال طرفین ما هو الصواب مسئله را خودش پاسخ میداد رواق مدرسه و ابهت آن هنوز در بحبوحه شهر بلخ از خدمات ارزندۀ علمی آن نمایندگی میکند . و در بخارا بیمارستان داشت بنام دارالشفآء که مرکز حکما و اطبا گشته بود خودش نیز در علم طب کتابی دارد بنام احیاء الطب السبحانی ؛
درکجکول سلیمی صفحه 249 مدت سلطنت آنرا سی و یک سال وفاتش را یک هزار و یکصد و بیست و دو هجری قمری گفته و در تحفته الزائرین صفحه 143 آورده که مدت سی سال در بلخ و بیست سال در ماوراء النهر حکومت کرده در سال یک هزار و یکصدو چهارده هجری قمری وفات نموده است . صاحب این کجکول در ایام سید عالم خان تا مرتبه وزارت رسیده و شخص با سواد و ثبات بوده اما در این قسمت قول صاحب تحفته الزائرین مورد اعتماد است که موافق آن در تاریخ مقیم خانی غره ربیع الثانی سال یک هزار و یکصد و چهارده هجری قمری تصریح شده که از عموم منابع در این مورد برتری دارد و دیگر در تاریخ مقیم خانی علاوه شده که در سال یک هزار و شصت و یک هجری قمری در بلخ آنروزی به حکمروائی آغاز نموده سی و یک سال در این ولا و بیست و سه سال در ماوراء النهر حکومت نموده ممدوح در علوم تفسیر و حدیث و سائر فنون مروجه آن عصر معلومات کافی داشته و همواره با علما ء و دانشمندان صحبت ها میکرده و بر علاوه شخص شب زنده دار و مرشد طریقت و شاعر شیوا بیان بوده لقب شعری آن " نشانی " میباشد روزی این بیت خواجه کمال الدین نزد وی خوانده شد .
ای خال و خط و زلف تو آرایش دیده ***** این دیده بسی دیده و مثل تو ندیده
درعشق تو مشهورم وازوصل تو محروم ***** گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده
سبحان قلی خان فی البدیه در تتبع آن چنین سرود :
قدم ز غم عشق تو چون چنگ شد اما ***** تاری زوصال تو به چنگم نرسیده
در دیده فتد کاش " نشانی " گلرویش ***** افتادن گل گرچه زیانست بدیده
بالآخره بعد از یک عالم حکمروائی و کامرانی و رشادت و خلافت و طبابت به عمر هفتاد و هفت ساله گی جهان را وداع گفته در حضیره شاه نقشبند رحمته الله علیه در دخمه خود آن به خاک سپاریده شد ؛
1 - مؤرخین که ویرا سید گفته اند سیادت آن مانند سیادت شاهان بخارا از طرف مادر میباشد .
ایشان صاحب استالیف
میر سیف الدین ولد میر محمد عوض مشهور به ایشان صاحب استالیف از اولیای مشهور و نامدار عصرش به حساب میرود در طریقه نقشبندیه از طرف حضرت میرزا هاشم بلخی مجاز گشته وارد استالیف میشود و در آن ولا این طریقه را به ارادتمندانش رسانیده منحیث یک مرشد ربانی تبارز میکند که هنوز سلاله و احفاد آن از احترام خاصی بر خورد ار میباشد . وفات شان مصادف به سلخ ذی الحجه سال یک هزار و یکصد و ده هجری قمری اتفاق دارد شاعری در این مورد گفته :
آن سیدی اولاد رسول عربی ***** اولاد نبی حسینی هم نسبی
تاریخ وفاتش زخرد پرسیدم ***** گفتا سرقطب وغوث وپای نبی
حضرت حاجی صوفی علی قدس الله سره العفیف
قطب الواصلین و غوث السالکین حاجی صوفی علی بن میر عبدالله بن میر یادگار الدهلوی بن میر بدیع بن سید حسن بن سید علی بن سید شهاب الدین بن سید محمد بن سید علی بن سید حسن بن سید حسین بن امام زین العابدین بن امام حسین بن حضرت علی کرم الله وجهه .
قراریکه بعض تذکره نگاران نوشته اند موصوف اصلآ از کنرها است و بقولی یکی از اجداد ممدوح از هندوستان وارد بلخ شده است اما قرائن سبک این آثار دلالت دارد که ابتدأ از دهلی وارد کنر شده و بعد از انجا به صوب بلخ آمده است . علی ای حال او از اولیای مشهور این مرز و بوم است که در آن اعصار شاه و گدا به مرتبه و مقام وی مباهات داشتند با ندازۀ که در تاریخ مقیم خانی محمود بیگ اتالیق را در تصوف از ارادتمندان وی به حساب آورده و به لقب قطب الواصلین و غوث السالکین از آن یاد کرده است . ممدوح در علم باطن نسبت خیلی ها قوی داشته و مریدانش صاحبان وجد و حال بودند فضل و کمال وی در بلخ آنروزی طنین افگنده بود بالآخره در اخیر عمر به مرض فلج مصاب گشته به عمر نود و پنج سالگی روز جمعه مصادف پنجم شعبان سال یکهزار و یکصدو چهارده هجری قمری و بقولی یک هزار و نود و چهار هجری قمری جهان را وداع گفته به لقا ء الله پیوست که قول دوم راجح تر از اول است مزارش به سمت شمال خانقاه حضرت مولانا دوست محمد صحاف در بین زمین زراعتی بطور مخروبه به نمایان است که یکصدو چهل و یک قدم از خانقاه مولانا فاصله دارد او در حیات خود ملاعبدالرزاق دامادش را به تربیت ارادتمندان توظیف نموده بود و حضرت صوفی ذوالفقار و میرزا غنی نام نیز از طرف وی مأذون بودند از پسرآن وی میرزا محمد اسحق و میرزا یعقوب که در صفحه 18 از نقشه این دودمان فارغ شدیم بعد از تتبع تمام چنین مستفاد میشود که حضرت میرزا یعقوب نائب مناب پدر بودند روزیکه این اوراق را مینوشتم البته از صحت کامل و فارغ قطعآ بر خور دار نبودم فقط در گوشه منزوی به بسیار مشکل این امانت علمی و فرهنگی را آماده چاپ نمودم و البته طرفدار بسیار است اما همکار به دور بین دیده شود .
حضرت آخوند ملا عبدالرزاق قدس الله سره
داماد و خلیفه اعظم حضرت صوفی حاجی علی میباشد و حضرت حاجی در زندگی شان اخلاص کیشان و ارادتمندان را با آخوند ملا عبدالرزاق حواله کرده بودند و بعد از وفات آن جناب بر سجاده آن نشسته مادام الحیات مصدرخدمات عرفانی قرار داشته و اشخاص زیادی از صحبت شان به مرتبه کشف و کرامت رسیدند و در بین مرید های حضرت حاجی شخص ثروت مند و صاحب مال و ملک بودند تنها د رشهر بلخ هفده کارخانه داشتند از عظمت و جلال دنیوی و دینی بر خوردار بودند صحبت خموش و با وقار داشتند با اندازه که در عین صحبت چنان مشاهده میشد گویا که تما م اهل مجلس بی روح و روان مانده اند و اگر احیانآ بعضی مجاذیب از طفح حال صیحه میکشید شدیدآ منع میکردند و میفرمودند که دو باره چنین نباید کرد که تعزیر میکنم و یا بیاران دستور میدادند تا حصول افاقه و صحو او راگرفته انتظار میکشیدند اهل مجلس در وقت صحبت شان مجال سرفه کردن نداشتند د رحالیکه وجد و بیتابی از سنن اکابر صوفیه است علامته سیوطی در الحاوی صفحه 234 جلد دوم مانع آنرا به تعزیر امر کرده است در این مسئله و استعداد ارادتمندان را حسب توجه و تصرف باطنی درک میکردند و میدانستند که ترقی حتی المقدور با محکم کردن و نکهداشت از بروز حالات متضاده تلوین است چنانچه حضرت مولانا خالد رومی با وجود کثرت مجاذیب در اصحاب شان میفرمودند : و محقق شده است کسیکه مغلوب جذبه باشد و جبرآ و قهرآ خود را از اظهار آن منع کند برای ترقی باطن هم نفع کلی دارد و تا مبتواند در نماز خود را منع کند و اگر نتواند نماز را دو باره بگزارد مکتوبات مولانا خالد صفحه 14 مکتوب 18 .
ما در این مسئله در فتاوی بلخی صفحه 133 الی 137 بحث نفیسی ارائه کردیم شاید در کمترین جا در بین جواز و عدم جواز این مسئله این نوع تأویل و تطبیق را در یابی .
و اگر مشایخ صاحب اقتدار جز وی ترین بی رغبتی خود را در مقابل این نوع مرید اظهار نماید آندم خواهی دید که فی صدی هشتاد از آن صیحه و اضطراب خود را باز خواهند داشت و اگر اندک تمایل نشان داده شود و جد را به تواجد خواهند رسانید بقیته این اجمال و اهمال را از فتاوی ما ملاحظه فرمایید که افتا ء منصفانه درین مورد از چی قرار است .
حضرت میرزا یعقوب قدس سره
پسر حضرت حاجی صوفی علی است از مشاهیر صوفیه میباشد میرزا یعقوب در زمان پدر اکثرو اغلب در صحبت حضرت حاجی دیده نمی شد با وصفیکه حضرت حاجی علی میفرمودند :
" یعقوب صحبت ما را غنیمت دان و ملازمت درویشان نما "
باز هم کتب و رسائل دیگر خاندان را مطالعه میکرد ارادتمندان حضرت حاجی از آن چندان روحیه خوبی نداشتند اما حضرت حاجی علی با وصف اینهم میفرمودند :
این فرزندم را حقیر نشمارید
تا اینکه بعد از وفات حضرت حاجی به مضمون الولد سر لابیه به سیاحت پرداختند در هندوستان و ترکستان سفر ها نموده و از صحبت بعض مشایخ مستفید شد چندی با شاه مشرب د رسیر و سیاحت نیز مصاحب بود نطق فصیح داشت و کلمات موزون و جالب بر زبان میراند د رتصوف در زمان خود کم عدیل بود و دیگر در این سیر و سیاحت ا زعلم طب و عمل کیمیا معرفت کامل حاصل کرده بود در زمان رضا قلی پسر نادر افشار یک مرتبه در بلخ بدر بار رضا قلی احضار شد رضا قلی پرسید کیمیا گر توئی ؟ میرزا در پاسخ گفت : این سخن از طرف مردم صاحب غرض ساخته شده است من از عمل کیمیا وقوف ندارم بعد از اینکه از نزد رضا قلی بیرون آمد با تمام عایله اش عازم سفر حج شد تا اینکه در وقت باز گشت در مسیر راه داعی اجل را لبیک گفت و از ایشان چهار پسر باقی مانده که عبارت از اشخاص ذیل اند :
حضرت شمس الدین اکمل و اعظم برادران بود متأسفانه در اوج شباب رحلت نموده است و میرزا عیسی مانند پدر نطق فصیح و موعظه به غایت خوب داشته با وصفیکه از علم ظاهر حظ و افر نداشته در تفسیر آیات و احادیث و نکته های تصوفی و عرفانی از اعجوبته الزمان بود ، گذشته از ین فضل و کمال معنوی در علم طب نیز مانند پدر حکیم لایق و حاذق بود و به مداوای معلولین و محتاجین سعی و اهتمام داشت .
حضرت صوفی ذوالفقار قدس الله سره
از خلفای حضرت حاجی علی میباشد شخص قوی الحال و دائم السکر بودند و در مریدان آن مجاذیب و صاحب آه ، ناله ونعره وجوش وخروش بسیارمشاهده میشد آخوند ملاعبدالرزاق که بر عکس مجاذیب و صاحبان وجد را تهدید مینمود با صوفی ذوالفقار همیشه در ین مورد مخالف بود از این قضیه دانسته میشود که حضرت صوفی ذوالفقار مرید حضرت حاجی علی میباشد نه مرید آخوند ملا عبدالرزاق این جناب معاصر حضرت صوفی الله یار بود .
روزی صوفی الله یار ( 1 ) حضرت صوفی ذوالفقار را در عین نماز می بیند که سر خود را پست و بلند میکند صوفی الله یار بعد از ادای نماز میگوید که : ای صوفی نماز تو فاسد شد زیرا که حرکت بیجا نمودی حضرت صوفی ذوالفقار جوابش را بزبان ترکی میدهد و بعد صوفی الله یار میگوید : شما صاحب تلوین بودید .
حضرت صوفی ذوالفقار پیروان و ارادتمندان زیاد داشتند اما صوفی عبدالامین مزاری سر آمد تمام آنها بود و بعد از وفات مرشدش به سجاده وی نشسته بقیته العمر را صرف مجالس اذکار و تربیته و اسباق مسترشدین نمودند .
1 - این ملاقات در مسجد جامع روضه مبارک مزار شریف صورت گرفته که صوفی الله یار جهت زیارت از بخارا وارد مزارشریف شده است و باهم قبلآ تعارف نداشته بودند ابوالاسفار علی محمد البلخی
حضرت صوفی عبدالامین قدس الله سره
مشهور به صوفی عبدالامین مزاری خلیفه و نائب مناب حضرت صوفی ذوالفقار است هرچند بعد از وفات صوفی ذوالفقار حضرت میرزا غنی همپیره آن نیز در تربیت مریدان مشهور و معروف بودند صوفی عبدالامین هم عالمی را منور ساخته بود .
ممدوح ابتدأ مدت هفت سال با حضرت میرزا یعقوب بسر برده سپس به شرف صحبت صوفی ذوالفقار رسیده طی مراحل و منازل سلوک نمودند وفات آن سنه یکهزار و یکصد و هفتاد و هفت هجری قمری است بعد از وفاتش پسر ارشد آن حضرت میرزا عبدالمؤمن با اصحاب مجلس تصوفی و عرفانی داشته از جمله اشخاص ذیل را میتوان نام برد .
1 – آخوند ملا دوست محمد مثنوی خوان مشهور و خطیب روضه شریف
2 - میرزا قند
3 - ملا خال " خال محمد "
4 – میر سید ابراهیم
5 - میرزا محمد و غیر هم
تنبیه :
در نسخه اصیل اخبار الطالبین که بتاریخ 2 /2 /1376 بدستم قرار داشت اشخاص متذکره را بعد از خلیفه عبدالمؤمن به لفظ " و از ایشان هم یاران بودند " آورده محقق دانسته نشد که خلفاء صوفی عبدالامین بودند یا خلفای پسر شان " عبدالمؤمن " بودند با مریدان شان که به مرتبه خلافت نرسیده بودند و دیگر در نسخه اصیل آن کتاب در بدل میرزا قند میرزا جنید دیده میشود .